تبليغاتX
تنهای تنها
همه میگن من دیوونه ام
 

 

سیلام به همه دوستای خوبم

 دوباره بعد از چند

ماه گرفتاری مزاحمتون شدم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 14:39  توسط مریم  | 

 

 

درست وقتی که فکر میکنی کسی نیست که به

درد و دلت گوش کنه یکی برای دیدتن لحظه شماری میکنه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/24ساعت 9:32  توسط مریم  | 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 9:52  توسط مریم  | 

سلام این نامرد اومده چرت و پرت اینجا نوشته

کی گفته من مردم .......

خدا نکنه من هنوز جوونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 9:42  توسط مریم  | 

سلام به همه عیدتون مبارک موفق باشید تا بعد....................
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/08ساعت 9:34  توسط مریم  | 

سلام به همه دوستاي خوبم عيد نوروز رو به شما تبريك ميگم و اميدوارم سال خوبي داشته باشيد مريم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت 10:22  توسط مریم  | 

سلام به همگي

خوبين خوشين

من كه خيلي خوبم ............... مي دونين چرا ؟

چون تونستم يه نفر رو فراموش كنم

سخته ولي ممكنه

اونم با كمك شما دوستاي خوبم

خيلي به من تهمت زد .................................ولي........................ مي بخشمش

 و

فراموشش مي كنم .............. فراموشش كردم .......................با اين حال خيلي با

 خودم كلن جار رفتم .................. باز مي ام !!!!!!!!!!!!!!!۱

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 12:10  توسط مریم  | 

انتقام

یک لحظه دیگر باقیست ... تو میروی و من می مانم ... با کوله

باری از خاطره ها  ...

خاطره هایی که در ذهنم تداعی می شوند ... چشمان

 روشنت ! ! !

لبخند های زیبایت ! ! ! همه وهمه با تو میروند ... تو

 می دانستی تو را

به اندازه تمام وجودم دوست می دارم ؟ ... اما... تو به دوست

داشتن من اعتنا

 نکردی و ... به خاطر تو غرورم را شکستم ... حتی به ان هم

اعتنا نکردی ...

نمی دانم چگونه سر راه من امدی ای مسافر! ...

اما دانستم چگونه دل مرا با خود بردی !

تو با بی وفایی از من جدا شدی و مرا در حسرت دیدار خود

گذاشتی؟

تو...! تو مرا به بی کسی ها سپردی...! نمی دانم بعد تو

چگونه عمر خود را سپری کنم؟

شاید...!

شاید تقدیر روزی ما را سر راه هم قرار دهد؟

ای کاش این گونه باشد !

 

 

سالها می گذرد ؟

تو را در ذهنم تداعی  میکنم ...

به یاد می اورم که چگونه با بی رحمی از من و عشقم

گذشتی...

 

انتقام...

 

ارزو دارم دوباره برگردی !

کاش دوباره تو را تو را حس  می کردم...

اری ...

صدایی می شنوم ؟

مثل اینکه مرا صدا میزند ...

مریم...مریم....

من برگشتم ....

اما...

تو دیر بر گشتی ؟؟؟

دیر امدی دیگر تمام شده ام  از بس که اندوه نیامدنت را ...

 اما ...

 هنوز هم می بخشمت با انکه هزار شب بی خوابی از تو

دارم ...

اما ....تنها بمان 

من تو را تنها می گذارم 

حال نوبت من است ؟

خدا نگهدار عشق من ....

 

 

خدا نگهدار زندگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 9:37  توسط مریم  | 

بعضی روزا فکر می کنم من اشتباه کردم که دلمو به اون دادم من شاید

دارم خودمو کوچیک می کنم ...

شاید باید ازش بگذرم ...

از عشقی که بهش داشتم باید بگذرم...؟

 الان اونو دیدم خیلی عوض شده بود داره با بی محلیهاش منو 

دیوونه می کنه...

 

 

ای خدا دارم دیوونه میشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 10:56  توسط مریم  | 

 

 

تقدیم با عشق به تو بی وفا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:42  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:39  توسط مریم  | 

تقدیم به همه عشاق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:18  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:2  توسط مریم  | 

والنتاین رو به همه عشاق تبریک میگم  و براشون دعا می کنم که هیچ وقت از هم

دور نباشن

نه مث من که این روز رو بدون حضورش جشن گرفتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:1  توسط مریم  | 

 

اینم از دل اون نامرد که منو تنها گذاشت ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 11:56  توسط مریم  | 

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِتت دارم اما معني شو

نمي دونن از آدم هاييکه مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو

 نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن وقتي آفتاب مي شه همه

 چيز يادشون ميره

 

یادمه همش به من می گفت دوستت دارم اما ... اما هیچ وقت حرفاش

یادش نموند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 17:34  توسط مریم  | 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

 خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي

 سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن

 بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني

 که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به

 خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 17:31  توسط مریم  | 

   وصیت نامه

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود .»

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است .»

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 17:22  توسط مریم  | 

 

 

معناي انتظار يک لحظه بايست ديوانه شدن به خاطرت

کافي نيست يک لحظه بايست و يک جمله بگو تکليف

 دلي که عاشقش کردي چیست؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 17:13  توسط مریم  | 

نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد...

ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم...

 به ظاهر گر چه مي خندم ...

ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم...

 

 

 نگاهم هنوز به جاده است ...دنبال توه بی رحم ! لاقل یه سر به وبلاگم

بزن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 17:11  توسط مریم  | 

 

او رفت ولی نه طبق قانون وداع        یک بار فقط به شیشه پنجره زد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 16:40  توسط مریم  | 

 

دیروز مث امروز .... هر روز انتظار .... انتظار بی خود... انتظار کسی که

هیچ وقت بر نمی گرده...........

افسوس ... افسوس .... و .... و باز هم افسوس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 16:38  توسط مریم  | 


 

"همه آرزويم اما

چه كنم ؟ شكسته بالم "

تو و عیش و شب پرستی

من و بغض بي قرارم

به چه میزنی تو سنگم

كه دلي دگر ندارم

دل و دین من فنا شد

نفسي دگر ندارم 

آرزو درون من مــــــــرد

به دلم بهانه افســــرد

به دلم نــــــــــوا ندارم

 دل من پر است از درد

به خــــــدا شفا ندارم

 چون " تو " را دگر ندارم

كافرم خدا ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 16:29  توسط مریم  | 

هیچوقت دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی

 

دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 17:40  توسط مریم  | 

سایه خیلی خوش حالم که جوابمو میدی

 دیشب از دنیا دلگیر بودم از همه می نالیدم  هیچ کس منو درک

 نمی کرد داشتم دیوونه می شدم بهش زنگ زدم ولی جوابمو نمی داد

هر چی التماسش کردم با من حرف نزد دنیا چقدر بی رحمه اونو اینقدر

سنگ دل و منو .... بازم  امید دارم که میبینمش ولی چه جوری نگاش

 نکنم .... بازم منتظرت میمونم ...

 

 

مواظب خودت باش

مریم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 17:20  توسط مریم  | 

هر شب وقتی تنها می شم               حس می کنم پیش منی

دوباره گريم ميگيره                      انگار تو آغوش مني

روم نميشه نگات کنم               وقتي که اشک تو چشمامه

با اينکه نيستي پيش من                انگاردستات تو دستامه

بارون يباره و تو رو                        دوباره پيشم مي بينم

اشک تو چشام حلقه ميشه                    دوباره تنها ميشينم

قول بده وقتي تنها ميشم                       بازم بياي کنار من

روسنگ قبرم بنويس                         تنها ترين تنها منم

بياي سر مزار من


بهزير خاکم و هنوز                         نرفتي از خيال من

قصه نخور سياه نپوش                    گريه نکن براي من

ديگه فقط آرزومه                           بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها سپرد                       من و به باد رفتنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت 16:42  توسط مریم  | 

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت 

 هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم

 گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:

               

 

                                   ما زياران چشم ياري داشتيم         خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 12:1  توسط مریم  | 

نه میشه باورت کنم


نه میشه از تو رد بشم


نه میشه خوبه من بشی


نه میشه با تو بد بشم


نه دل دارم که بشکنی


نه جون دارم فدات کنم


نه پایه موندنه منی


نه میتونم رهات کنم


نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو


نه میتونم بگم بمون..نه میتونم بگم برو


کجا برم که عطره تو نپیچه تو یه لحظه هام


قصمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام


چه جوری از تو بگذرم تویی که معنیه منی


تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی


نه ساده ای نه خط خطی


نه دشمنی نه همنفس


نه با تو جایه موندنه


نه مونده راهه پیشو پس


نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو


نه میتونم بگم بمون..نه میتونم بگم برو


کجا برم که عطره تو نپیچه تو یه لحظه هام


قصمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام


نه میشه باورت کنم


نه میشه از تو رد بشم


نه میشه خوبه من بشی


نه میشه با تو بد بشم


نه دل دارم که بشکنی


نه جون دارم فدات کنم


نه پایه موندنه منی


نه میتونم رهات کنم


نمیشه با تو باشمو اسیره دسته غم نشم


فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 11:56  توسط مریم  | 

وقتی که حس می کنی به ته  یک کوچه رسیده ای جا می خوری


و دیگر نمی توانی به درستی فکر کنی ....


انگار شکست را پذیرفته ای


و حتی برای نجاتِ خودت توان نداری ...


در این میان اگر دستی هم نباشد برای نجاتِ تو دراز شود ...


خــ ــدا می داند چگونه در هم خواهی شکست ؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 11:55  توسط مریم  | 

 

من دیوونم

 بعضی ها می گن خندیدن دلیل می خواد

گریه کردن دلیل داره

ولی من دیوونم

می گن باید بزرگ بشی

می گن کاشکی همون بچه می موندی

من دیوونم

می گن تو نمی فهمی

 کاشکی می فهمیدی

 من دیوونم

می گن تو احساس نداری

 لیاقتم نداری

 من دیوونم

خدایا

من دیوونم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 11:52  توسط مریم  |